قسم به نگاهت به چهره ي نابت
به ان صف مژگان به چشم سیاهت
كه تیر بلا را نشانه منم
قسم به بلایی كه از تو كشیدم
به عهد وفایی كه از تو ندیدم
بر اتش عشقت زبانه منم
نیامد زسوي توام خبري
نداري تو بر حال من نظري
شكایت برم از تو پیش خدا
تو را خاطر افتاده با دگري
شبم تیره گون شد دل از غصه خون شد
نصیب جنون شد به خاطرتو
جفایت كشیدم وفایت ندیدنم
چه ها نشنیدم به خاطر تو
نظرات شما عزیزان: